السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
832
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
بعضى از نقلهايش ساختگى است نه همگى آنها ، و چه نيكوست گفتهى يكى از حافظان دربارهى ابومعاويه ، يكى از راويان آن : او ثقه ، امين و از بزرگان مشائخ و حافظانشان مىباشد و در نقل آن از اعمش متفرّد است . ولى چه استحالهاى در اين است كه آن حضرت صلى الله عليه و آله و سلم چنين سخنى در حق على بگويد ؟ » پس شگفتانگيز است كه چگونه خود او در كتاب « الصواعق » گويد : « اين حديث مورد طعن قرار گرفته است » ؟ و اين سخن اخير او - هر چند خالى از اشكال نيست دلالت بر ثابت بودن حديث « أنا مدينة العلم » و صحيح بودن احتجاج به آن دارد ، و بدين ترتيب آنچه در « الصواعق » آورده را از جهتهاى متعدّد كه بر آگاهان پوشيده نمىماند ، باطل مىكند . 3 - حسن به شمار آوردن حديث توسّط ابنحجر در « تطهير الجنان » و همچنين ، در كتاب ديگرش « تطهير الجنان » حكم به حسن حديث كرده و در ذكر عيبهاى معاويه و پاسخ به آنها گفته است : « ششم : خروج او بر على و جنگ با او ، با اين كه او امام حق است به اجماع اهل حل و عقد ، و أفضل و عادلتر و داناتر است به نص حديث : « أنا مدينة العلم و علىٌّ بابُها » كه بر پايهى نقلهاى فراوانش حسن است بر خلاف ادّعاى كسانى كه آن را ساختگى مىدانند و كسانى كه ادّعاى صحّت آن را دارند ، و كسى كه آن را مطلقاً حسن مىداند . پيشوايان حافظ گفتهاند : براى هيچيك از اصحاب فضايل و مناقب و مزايايى كه دربارهى على وارد شده ، نقل نشده است . و علّتش اين است كه او هنگامى كه به خلافت رسيد دشمنانش افزون شدند و دروغبافان بر او حمله آوردند و به دروغ و بهتان و الحاد و دشمنى برايش عيبها و زشتىهايى نماياندند و كسانى كه در گمراهيشان از آنان پيروى كردند آن را به ارث بردند ، هنگامى كه حافظان چنين ديدند خود را موظّف كردند به بيان باطلها و آشكار كردن آنچه رد مىكند ، چيزهايى را كه در حق او رسيده است ، پس هر يك شروع كردند به انتشار تمام آنچه فضايل و مناقب او را در بردارد .